►◄بـاباجونــم دلــَم بــَرات تـــَنگ شُده►◄

..::کاش میشد هیچ خونه ایی توی حسرت شنیدن صدای نفس پــــدر نباشه::..

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

Alternative content


<-PollName->

<-PollItems->

آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 10
بازدید ماه : 10
بازدید کل : 3435
تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 14
تعداد آنلاین : 1

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید



آب بابا خدافظ ...

 

یه قصه قدیمی یه قصه گوی خسته
وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته
وای بابا ندارم بابام چشماشو بسته
بابا چشماتو وا کن ببین قلبم شکسته
چه سخته چه سخته نوشتن بابا رو تخته
خدا بابام نمرده بابام اهل نبرده
یه گوشه ای می میرم اگر که برنگرده
بابا چشماتو واکن بابا من و نگام کن
ببین دلم شکسته بابا لباتو وا کن
بابا من و صدام کن بابا لباتو واکن
بابا من و نگاه کن بابا چشماتو وا کن
آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته وقتی بابا نداری گفتنشم چه سخته
آب بابا خدافظ ... رفتی بابای خوبم می خوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم
 
نويسنده: تــه تــغاری ِ بــابــا تاريخ: برچسب:دلم شکسته,,, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دلـنوشته 2../

 

 

امشب ب ياد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنۀ غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ایی از نو شکسته شد
در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
اينجا منم ُخاطره هايي تمام تلخ
اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
آن دم ک تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازين ک باز تو نيستي کنار من
ازين ک باز خستهُ تنها ... دلم گرفت
تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...
تکرار مي کنم ک خدايا !! دلم گرفت !!
کاش تنهام نمیذاشتی بابا

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
【اگــه رمزُ ندارین حتماً بهم بگین..】

ادامه مطلب
نويسنده: تــه تــغاری ِ بــابــا تاريخ: برچسب:بابایی چرارفتی؟, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دلـنوشته1../

 

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
【اگــه رمزُ ندارین حتماً بهم بگین..】

ادامه مطلب
نويسنده: تــه تــغاری ِ بــابــا تاريخ: برچسب:عکس بابا,,, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دلم برات تنگ شده بابای مهربونم..

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
... ... ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !

 

نويسنده: تــه تــغاری ِ بــابــا تاريخ: برچسب:دلم برات تنگ شده بابای مهربونم,,, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

پــــــدَرَم

 

نويسنده: تــه تــغاری ِ بــابــا تاريخ: برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

نیاز ب کسی دارم ک راه را نشانم دهد؛ تنبیه ام کند؛ تشویقم کند؛ نه ب حق قدرتی ک دارد؛ بلکه ب اقتدارش؛ من پدرم را می خواهم ... ~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~ ►◄تــــــــــــوجــه►◄ ✍نظر خـصوصي نذارين خواهشــاً ☑خــــصـوصــي = عــمـومـــــي☑ -------------------------------------- هیچگونه پیام تبلیغاتی هم تایید نمیشه پس الکی خودتونُ ب زحمت نندازین. ~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to babajoonam.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com